تبليغاتX
ماهنامه ي دانشجويي
مديريت خوب هنري است كه كارهاي سخت را ساده كند نه آنكه كار هاي ساده را مشكل...
سو دئیب دیر منه اولده آنام آب کی یوخ

استادهوشنگ ابتهاج(ه.ا.سايه) : یکي از غصه های بزرگ من این است

 که ای کاش زبان مادریم ترکی بود آن هم فقط وفقط بخاطر

 حیدرباباي شهريار...

تورکون دیلی تک سوگلی، ایستکلی دیل اولماز

ئوزگه دیله قاتسان، بو  اصیل دیل، اصیل اولماز

ئوز شعرینی فارسا-عربه قاتماسا شاعر

شعری اوخویانلار، ائشدنلر کسیل اولماز

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط بتول قره پور  | 

فاصله همه چيز را مي کشد، بيخود نيست که ابر ها از دوري زمين اينقدر گريه مي کنند!
امروز همانطور که کنار پنجره اتاقم نشسته بودم و به باران گوش مي دادم ، با اين جمله توي مغزم ور مي رفتم، خاطراتم را مرور مي کردم و به اين نتيجه رسيدم که چيز زيادي نيستم، به جز چند سال زنده بودن با کمي گريه، با کمي لبخند و دفتر سياهي پر از تاسف لحظه هاي از دست رفته و چند تکه چيز خاکستري شبيه اميد....
بايد دنبال چيز هاي جديدي بگردم، بايد محکمتر بايستم تا ديگر زمين زير پايم لق نخورد... دوباره به فاصله فکر مي کنم و انگار کسي از همان دورها صدايم مي کند:
باد که مي وزد بايد پاهايت را رها کني و پرواز کني، به باران گوش کن، فرو بريز هزاران بار، سياهي ها را مثل خاک در خودت گم کن، اميد داشته باش... از روياي زندگي به حقيقت مرگ ايمان بياور و خوب نگاه کن که همه چيز به سادگي يک نگاه است...
خودم را با باد رها مي کنم و انگار همه چيز در من گم مي شود. چشم هايم را مي بندم و خوب نگاه مي کنم، من اميد دارم و باران زيباترين موسيقي است که تا به حال شنيده ام.
 
سلام. خیلی وقته نبودم.حالا می گن آخه اینم شد کار گروهی....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 3:27 قبل از ظهر  توسط حلیمه خلیلی  | 

آخیییییییییبالاخره موفق شدم

ببین با زبون خوش می گم هر کی پس کاربری منو زده بیاره پس بده.آخه خجالت می کشم وقتی دزدکی از مدیریت میام. این کارا از بچه های تحصیل کرده بعیدهپس منو پس بدین

اینم تقدیم به پلنگ صورتی دانشگاهمون...... خیییییییییییییییلی با مرامی. دو نقطه دی

با تقدیم احترامات انتظار سافت ۲۰۰۴

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 3:22 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

مديريت ايراني ... !

اين ياداشت را تقديم مي كنم به همه مديران ايراني ... !

مسابقه :

race1.JPG

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

race2.JPG

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

race3.JPG

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...

race4.JPG

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

race5.JPG

اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

race6.JPG


از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !

race7.JPG

......

...........

و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!

race8.JPG

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .

race9.JPG

اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...

race10.JPG

مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :

تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 5:57 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 


فرارسیدن ایام سوگواری امام حسین (ع) را به همه عاشقان ولایت تسلیت عرض می کنم : Embarassed مدیریت وبلاگ.
 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط بتول قره پور  | 

من کنارش بودم.در دو قدمی.

کسی از دور فریاد میزد:

بین یافتن و دریافتن فاصله ایست...

و بود...

خدا دلگیر شده بود . هر چه اصرار کردم کمی درد دل کند قبول نکرد. گفتم از انسان ها انتظار بیش از این نداشته باش که خود بهتر میدانی که زندگیشان سرابی است که در آن غوطه ورند. به یادت نیستد اما دلشان با توست. باز فاصله گرفت و باز رنجید... التماسش کردم ...حرفی نزد. قسمش دادم به عزیز ترین بندگانش...سکوت بود و التهاب. قسمش دادم به بخشش بی انتهایش. لب گشود و گفت از بندگان انتظاری نیست جز خطا نکردن. ذاتشان همین است. چون بی خبرند از فردا و در غفلتند. نمیدانند که چه باید بکنند. ولی آنان که میدانند به درگاه من مرتکب گناه می شوند و باز بر آن اصرار میورزند دلگیرم کردند......کمی سرخ شدم...ایستادم و باز فاصله شکل گرفت....تمام غم دنیا بر دلم نشست و روحم سیاهیه خودش را دید.....چقدر به درگاهش روسیاه بودم......هنوز میسوزم و دریافتم که از خدا چیزی نیافته بودم... 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط حلیمه خلیلی  | 

JavaScript Codes