تبليغاتX
ماهنامه ي دانشجويي
مديريت خوب هنري است كه كارهاي سخت را ساده كند نه آنكه كار هاي ساده را مشكل...

مدیریت استراتژیک

مقاله حسين وفايي
كارشناسي ارشد مديريت آموزشي
 كارشناس روابط عمومي و بين الملل دانشگاه تربيت معلم سبزوار

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

در اعتلای نام معلم سروده اند،بعد از خدای برتر آموزگاری نیست،این نیز گفته اند: از تک چراغ روشن در تیره راه عمر،سر تا به پا سوخت در راستای قامت او راسخ شکفت. ای پیر روزگار اینان در اعتلای نام تو زیبا سروده اند، اما نگفته اند تو ای مرد کیستی؟ افسانه حیات تو ای پیر روزگار، در قطره قطره ریزش باران بی امان،در ذره ذره ی خاک سپید کلاس درس پیچیده است...

هفته ی معلم گرامی باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

عید نوروز مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

اربعین حسینی را به همه ی عزاداران آن امام عزیز تسلیت عرض می نماییم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 4:58 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

                  

 

میدانم که امروز به موقع می آیی

قول دادی که چون گذشته دیر نرسی

نگران نباش

درست است نیم ساعت تاخیر داشتی

اما من امروز ساعتم را جاگذاشته ام!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

تست هوش

هوش خود را امتحان کنید:

کلیک

جهت نحوه ی انجام ازمون:

کلیک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 5:12 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

نخستین جشنواره ی وبلاگهای خبری فارسی

مهلت ثبت نام:

اول دی ماه 1385

آخرین مهلت ثبت وبلاگها :

پایان اسفند ماه 1385

برای شرکت در مسابقه به آدرس زیر مراجعه نمایید:  http://www.irnablog.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 3:43 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

دیدار نمایندگان منتخب ملت در چهارمین دوره مجلس خبرگان

(1385/12/03)

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار نمایندگان منتخب ملت در چهارمین دوره مجلس خبرگان، موقعیت و جایگاه کنونی نظام و کشور را در مقایسه با تمامی سالهای بعد از انقلاب، بی نظیر خواندند و تأکید کردند: ملت و مسئولان با تکیه بر عوامل اصلی پیروزی و استمرار انقلاب یعنی «صبر و شکر»، مسیر پیروزیها و موفقیتهای خود را ادامه می دهند.

ایشان با تبریک میلاد حضرت امام محمد باقر (ع)، انتخابات 24 آذرماه را در پرتو شرکت گرم و پرشور مردم، تلاش مسئولان، حضور شخصیتهای مؤثر و گروههای مختلف «سیاسی و گروه های دانشجویی»، انتخاباتی خوب ارزیابی کردند و افزودند: دولت نهم اولین تجربه تجمیع انتخاباتی را با کمترین مسئله و گفتگو انجام داد و عملکرد موفقی داشت.

حضرت آیت الله خامنه ای اتکای مجلس خبرگان به آرای مردمی را پدیده ای بسیار مهم و شاخصِ کاملاً گویایی از مردمسالاری دینی برشمردند و خاطرنشان کردند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

www.mahebadr.blogfa.com    

            

    شما از این تصویر چه برداشتی دارید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

آخیییییییییبالاخره موفق شدم

ببین با زبون خوش می گم هر کی پس کاربری منو زده بیاره پس بده.آخه خجالت می کشم وقتی دزدکی از مدیریت میام. این کارا از بچه های تحصیل کرده بعیدهپس منو پس بدین

اینم تقدیم به پلنگ صورتی دانشگاهمون...... خیییییییییییییییلی با مرامی. دو نقطه دی

با تقدیم احترامات انتظار سافت ۲۰۰۴

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 3:22 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

مديريت ايراني ... !

اين ياداشت را تقديم مي كنم به همه مديران ايراني ... !

مسابقه :

race1.JPG

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

race2.JPG

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

race3.JPG

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...

race4.JPG

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

race5.JPG

اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

race6.JPG


از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !

race7.JPG

......

...........

و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!

race8.JPG

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .

race9.JPG

اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...

race10.JPG

مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :

تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 5:57 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 


فرارسیدن ایام سوگواری امام حسین (ع) را به همه عاشقان ولایت تسلیت عرض می کنم : Embarassed مدیریت وبلاگ.
 

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

غروري كه فاصله را رقم زد *********

وقتي نگاهم ميكرد تمام وجودم مي لرزيد تنها كسي بود كه مرا اينگونه عاشق كرد دلم مي خاست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او هميشه بامن سردو رسمي بود.
به خاطرش به علاقه خيلي ها پشت كردم اما بازهم........

يك روز به هم برخورد كرديم ازم دعوت كرد احساس خوبي داشتم اونروز خيلي حرف زديم اما اينبار هم سردو رسمي........

سالها گذشت درسمان هم تمام شد اخرين باري بود كه مي ديدمش يعني ميدانستم كه اين اخرين بار است اخرين حرف ما فقط يه نگاه بود ......

و دراخر گفت خدانگهدار......

من رفتم و اورفت من با انديشه او و او با انديشه فرداها....

زماني گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده ميگفتند او ديگر شاد نيست نميدانستم چرا من به تنهايي خود فكر ميكردم..

سالها گذشت او را ديدم اين بار جسم بي روجش را در مراسم خاك سپاريش سردي جسمش مرا ياد سخنانش ميانداخت حرفهايي سردو بي روح....

ديگر نخنديدم از او هيچي به يادگار نداشتم جز يك نگاه..

دفتر خاطراتش بدستم رسيد با اندوهي فراوان ان را ورق زدم اخرين نوشته اش مربوط به اخرين ديدارمان بود خواندم نوشته را :

امروز براي اخرين بار ديمش چقدر زيبا شده بود هم زيبا بود هم مهربان وقتي نگاهم ميكرد دلم ميلرزيد برق نگاهش نگذاشت بگويم كه چقدر دوستش دارم ...


من ديگر به تنهايي خود فكر نمي كنم به غروري كه فاصله را رقم زد مي انديشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

صدام به دار آويخته شد 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

امروز روز آخر پاییز است >>

 

جوجّه های خود را بشمارید.

شب یلداتون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

 

با يه شکلات شروع شد...................


من يه شکلات گذاشتم تو دستش اونم يه شکلات گذاشت تو دست من


سرم رو بالا کردم............سرش رو بالا کرد ديد منو ميشناسه


گفت:دوستيم؟


گفتم:دوست


گفت :تا کجا؟


گفتم : دوستي که تا نداره


گفت:تا مرگ


گفتم:من که گفتم تا نداره


گفت:باشه تا پس از مرگ


گفتم:نه..........نه...........نه........نه......تا..........نداره


گفت:قبول.......تا اونجا که همه دوباره زنده بشن........بازم با هم دوستيم......تا بهشت تاجهنم


خنديدم و گفتم:تو براش تا هرکجا که دلت ميخواد تا بذار ......اصلا يه تا بکش از اين سر دنيا تا اون


دنيا ..............اما من اصلا براش تا نميذارم


نگام کرد..........نگاهش کردم.........باور نميکرد............ميدونستم اون ميخواست دوستي ما حتما تا داشته


باشه..........دوستي بدون تا رو نميفهميد


گفت بيا براي دوستيمون نشونه بذاريم


گفتم:باشه تو بذار


گفت:شکلات.........هر بار که همديگرو ميبينيم يه شکلات مال تو يکي مال من........باشه؟


گفتم:باشه


من همه شکلاتامو باز ميکردم و ميذاشتم توي دهنم و تندوتند ميمکيدم


ميگفت:شکمو.................تو دوست شکموي من هستي


و شکلاتاش رو ميذاشت توي يه صندوق کوچيک و قشنگ


ميگفتم:بخورش


ميگفت : تموم ميشه.........ميخوام تموم نشه............براي هميشه بمونه


صندوقش پر از شکلات شده بود و هيچ کدومشونو نميخورد.............من همشو خورده بودم .


گفت:ميخوام نگهشون دارم تا موقعي که دوست هستيم


و من شکلاتامو ميخوردم و ميگفتم..........نه.........نه.........نه.........تا.....نه.........دوستي که تا نداره .



۱سال.........۲ سال........۴سال........۷سال.........۱۰سال.............۲۰ سالش شد .


اون بزرگ شده.........منم بزرگ شدم..........من همه شکلاتامو خوردم............اون همه شکلاتاش رو نگه


داشت


اون اومده امشب تا خداحافظي کنه......ميخواد بره..........بره اون دور دورا............


ميگه :ميرم اما زود برميگردم................من که ميدونم ميره و بر نميگرده


يادش رفت شکلات به من بده.............من که يادم نرفت


يه شکلات گذاشتم کف دستش................گفتم اين براي خودته................يه شکلات هم گذاشتم کف اون


 يکي دستش.......................گفتم اينم آخرين شکلات براي صندوق کوچولوت


يادش رفته بود که صندوق هم داره..................هر دوتاشو خورد..........خنديدم


ميدونستم دوستي من تا نداره............ميدونستم دوستي اون تا داره


خوب شد همه شکلاتامو خوردم............اما اون هيچ کدومشو نخورد


حالا با يه صندوق پر از شکلاتاي نخورده ميخواد چيکار کنه؟


اين ديگه فکر نداره.......وقتي ميشنوي ميگن........تو برو باهام نمون حتي اسممو نيار


اگه يک شب ديگه زير بارونا قدم زدی          بدون


که تمام فکر من پیش تو بود        مثل تو تو زندگیم هیشکی نبود


میدونی؟................حرفی ندارم     اگه زمزمه هامون شده یخ تو دلامون


میدونی؟.......جایی ندارم    جز امشب زیر بارون  برم پیش خدامون


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 3:3 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

 

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت و

 

ولایت امام رضا(ع)بر عموم

 

شیعیان جهان مبارک باد. 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

 

 

 

جمعي از متخصصان اين سوال رابراي گروهي  از               

     كودكان بين 4تا8 سال مطرح كرده اند كه"عشق به

     چه معني است؟!" پاسخهايي كه دريافت كرده اند

     بسيار وسيعتر از آن بوده كه حتي كسي بتواند   

      تصور كند.بخوانيد و خودتان مشاهده كنيد.

 

از زمانيكه مادر بزرگم دچار آرتروز شد،ديگر نمي توانست خم شودو ناخن هاي پايش را لاك بزند،از آن به بعد، هميشه پدر بزرگم اين كار را براي او انجام مي داد.حتي وقتي كه دستهاي خودش هم آرتروز شد.اين عشق است       8 ساله

وقتي كسي شما راعاشقانه دوست دارد،شيوه بيان اسم شما در صداي او متفاوت است و تو مي داني كه نام تو در لبهاي او ايمن است.               4 ساله

عشق يعني آن هنگامي كه براي غذا خوردن با كسي بيرون مي روي و بيشتر چيپس خود را به او مي دهي.بدون آنكه توقع متقابلي داشته باشي.        6 ساله

عشق آن چيزي است كه در اوج خستگي ،لبخند را به لبانت مي آورد      4 ساله

عشق يعني آن زماني كه مامان براي بابا قهوه درست مي كند و براي اطمينان از خوبي طعمش كمي از آن مي نوشد.

                                        7 ساله    

عشق آن زماني است كه به شخصي مي گويي از لباسش خوشت آمده و او ازآن پس،هر روز آن را مي پوشد.   7 ساله

عشق يعني آن زماني كه مامان بهترين تكه مرغ را براي با با مي گذارد.   5 ساله

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

 

مثل شما

 

 

«من دلي دارم كه هر جا مي برم گم مي كنم»

تا خودم را قاطي احساس مردم مي كنم

بعد عمري زندگي دست خودم را خوانده ام

بيخودي خود را به هر شكلي تجسم مي كنم

گاه در آيينه اين شعر ها گرييده ام

گاه وقتي شعر مي خوانم تبسم مي كنم

اين غزلها بوي اندوه خودم را مي دهند

من ولي مثل شما آن را تكلّم مي كنم

چون شما بودن برايم آرزويي مانده است

از همين رو من دلم را بينتان گم مي كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

چشم انداز اسلامي بر مديريت استرس


اگرچه استرس ممكن است براي بقاي انسان ضروري باشد ، اما زياده روي در آن ، بطور حتم سلامتي و بازدهي ما را تحت تاثير قرار مي دهد . شواهد پزشكي كافي وجود دارد كه بيماريهاي دستگاه گوارشي مانند زخم معده ، افزايش فشار خون ، انسداد شرائين و افسردگي با استرس مرتبط است .

بيشتر مشكلات مشترك مانند سردرد شديد ، بي خوابي ، ناتواني جنسي در مردان ، سردي و كمي تمايل در قواي جنسي ، در زنان به استرس مربوط مي شود .

در حال حاضر چندين مدرك وجود دارد كه استرس همچنين باعث ايجاد ديابت ، سركوبي سيستم ايمني بدن و گسترش سرطان مي شود .

در زندگي امروزه ما ، استرس در وجود صلح در خانه ، انجام وظيفه در محل كار گرفتن رتبه در مدسه و حتي در خوردن و رفتار جفت گيري ما تاثير مي گذارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 3:32 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

مشخصه‌هاي وقايع پرفشار

حوادث بي‌شماري موجب فشار رواني مي‌شوند. بعضي از اين حوادث تغييرات مهمي هستند كه تعداد زيادي از مردم را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند مثل : جنگ، حوادث هسته‌اي، زلزله و .....

حوادث ديگر تغييرات مهم در زندگي شخصي افراد مي‌باشند مثل: انتقال به منطقه گرمسير، تنزل درجه، ازدواج، مجروح شدن يا بيماري شديد.

 گرفتاري‌هاي روزمره نيز ممكن است از عوامل فشار باشد مثل: گم كردن كيف پول، گيركردن در راهبندان و تأخير در رسيدن به اداره، برخوردهاي چكشي فرماندهان با زير مجموعه، برخوردهاي تحقيرآميز مسئولين و عواملي از اين قبيل.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 3:31 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

 

مدیر بالام ناز بالام

 

مدیری می گفت : انتخاب یک مدیر برای دو مدیرخانه یا بیشتر گاهی ممکن و گاهی غیر ممکن می شود . و یا شاید برای برخی ممکن و برای برخی غیر ممکن است . علت چیست ؟؟؟

پس از بررسی های فراوان معلوم شد که این مسئله به اوضاع کواکب وبه ویژه گردش زمین در منطقه البروج برمی گردد. انچه از تحقیقات کیهانی و رصد عمومی معلومم گشت این است که:

اگر تولد مدیر و و ماه انتخاب او برای مدیریت هر دو در یک برج واقع شود بهترین طالع برای او رقم می خورد . و اگر در برج جوزا باشد او برای دو مدیر خانه مدیر می شود . چنانچه همزمانی این دو برج در سال میمون باشد که نور علی نور است . و مدیریت سه مدیر خانه هم برای او رقم می خورد . او نزدامرا و بزرگان محترم گشته و مال بسیار جمع کند احتیاط آن است که از روغن او چراغ همسایه هم نفع برد . در طالعش آمده است استخوان دم روباه در جبیب  داشته باشد و بر میز خود بنویسد بر چشم بد لعنت !

کسی که متولد برج سرطان باشد برای یک مدیر خانه زیاد و برای دو مدیر خانه کم است . در طالعش آمده است  که یک مدیریت را قانع شود تا کامیاب گردد . لباس سفید می پوشد که سخت لکه نما باشد .

مدیری که در برج حمل   سال اسب انتخاب می شود مدیریت برای او در یک مدیرخانه چون سهل و ممتنع است حاسدان بسیار خواهد داشت و زنی کوتاه قد زندگی و کار او را تباه می کند . مدیریت او برای دو مدیرخانه ممکن نیست دود کردن دو دانه اسپند در روز برای او نافع است .

چون که فردی متولد برج جدی و سال مار باشد اگر حکم مدیریت او در سال عقرب صادر گردد میز برای او وفا نمی کند ُ او اگر چه اهل هنر باشد . اما هر جا که رود قدر نبیند و برصدر ننشیند. چنین مدیری دستش نمک ید دار ندارد به هر که خوبی کند بدی ببیند برایش فساد مالی پیدا شود .

کسی که  متولد برج ثورباشد و در برج سنبله مدیر گردد محترم و عزیز گردد و مالی بیحساب به دست اورد . و چنین مدیری به رونق اقتصادی می رسد . مدیریت همزمان دو مدیرخانه برای او منعی ندارد.در طالعش امده است زیاد خوش اخلاقی نکند تا برایش فساد اخلاقی پیدا نشود .

مدیر متولد برج قوس چنانچه  در سال خرگوش تولید شده باشد نیک شکل است و آتش مزاج و بلند پروازی می کند و از مدیریت یک مدیرخانه هم باز می ماند . سرپرستی به جای مدیریت برای او کافی است !

کسی که متولد برج حوت است ۵۰ درصد او برای مدیریت مدیرخانه کافی است و ۵۰ درصد بقیه اش می تواند در مغازه به سر ببردو یا در خانه برای شریک زندگی  تره  خورد کند . این نوع مدیر از همانهایی است که در بچگی مادرش او را مدیر صدا می زده است :

لالای دئیم یاتاسان                     مودورلوگه چاتاسان

ایشله میوب ییه سن                  پول گولونه باتاسان

و در جوامعی دیگر :

مودور بالام ناز بالام                    قلم گوتور یاز بالام

آشاآشا یول یری                       اوردک بالام غاز بالام

کسی که متولد برج اسد و سال موش است ازخیر مدیریت بگذرد که خیری برایش ندارد . اگر هوس کند و مدیر گردد ُ باید در کار معاون دقت نماید تا مبادا در گوشی تلفن ُ میکروفن کار نگذاشته باشد . هر گز اتاق خود را ترک نکند . چون ممکن است معاو ن پنهانی بر درب آن بنویسد :

مودور ون باشی یاغلدی           اتاقی گونده باغلدی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

 

 

 

پست الکترونیکی

 

 

یه روزمردی که دنبال کار می گشت برای مصاحبه ی استخدامی به شرکت مایکروسافت رفت تا به عنوان نظافتچی استخدام شود.                                       

مدیرآنجا از او سوالهای مختلفی کرد و میزان حقوق که 30 دلاردرروزبود را گفت و دست آخر آدرس پست الکترونیکی مرد راخواست تا برای وی فرم اسخدامی بفرستد و او ان را پر کند .مرد در این لحظه جا خورد و گفت:"من پست الکترونیکی ندارم حتی رایانه هم ندارم!" مدیرمایکروسافت گفت:"پس باید بگویم متاسفانه شما نمی توانید در اینجا استخدام شوید." مرد بیچاره حیرت زده آنجا را ترک کرد.او 10 دلار بیشتر در جیبش نداشت و تصمیم گرفت یک جعبه ی 10 کیلو گرمی گوجه بخرد و ان را در جای دیگر بفروشد.همین کار را کرد و در کمتر از دو ساعت تمام گوجه ها را با صد درصد سود فروخت. در آن روز او این کاررا چندین بار تکرار کرد و قبل از اینکه شب برسد 100 دلار کار کرده بود.او هر روز صبح ها زودترو زودتر بیدار می شد گوجه فرنگی می خرید و در طول روز همه را می فروخت و شب ها دیر تر از شب های قبل به خانه می رفت تا اینکه پس از مدتی توانست یک گاری پر از گوجه فرنگی بخرد و دو جین جعبه گوجه فرنگی را در طول رو زبه فروش برساند.در اولین سال این تلاش او یک کامیون و سال بعد چند کامیون خرید و چند نفر را هم استخدام کرد تا در فروش گوجه فرنگی ها به او کمک کنند.او حالا دیگر آنقدر اوضاع مالی اش خوب شده بود که تصمیم گرفت به خاطر آینده زن و فرزندانش خود را بیمه عمر کند.وقتی با یک مشاور بیمه تماس گرفت او از وی یک آدرس پست الکترونیکی خواست تا بتواند فرم را برایش ارسال کند و مرد پاسخ داد که:"پست الکترونیکی ندارد."مشاور بیمه متعجب گفت:"چی،شما چگونه پست الکترونیکی ندارید؟چگونه می توان بدون اینترنت،پست الکترونیکی یا تجارت الکترونیکی زندگی کرد؟فقط لحظه ای تصور کن ...ببین اگر از همان ابتدا به اینترنت وصل بودی و پست الکترونیکی داشتی الآن کجا بودی؟مرد پس از لحظه ای سکوت گفت:"یک نظافتچی در شرکت مایکروسافت!"    

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 6:33 قبل از ظهر  توسط دانشجويان مديريت بازرگاني مشگين شهر   | 

JavaScript Codes